شاعرانه گرد هم آمدیم تا صدای پای بهار را شماره کنیم ... این مجموعه حاصل سبزترین کلام آنانی ست که عاشق آمده اند ... تویی که می خوانی ، بهارت مبارک باد !
ای کاش که این بهار عاشق بشوم مریم حقیقت یک کوچه زمین عاشقان ناهموار
در غربت وانتظار عاشق بشوم
چشم تو ورسوا نشدن ممکن نیست
باید که سی وسه بار عاشق بشوم
یک شهر تمام سایه ها بی دیوار
یک پرسش نیمه فلسفی از تقویم ،
آقای خزان کجاست خانوم بهار ؟
احسان افشاری
سیگار و سرنگ و سیب خونی باهمـ
سرمای دمـ پنجره ... ، باران نمـ نمـ
سرگیجه ، ستاره ، ساز توی دهنت
من عید سه سال پیش را می خواهمـ ! ...
رقیّه خدابنده اویلی
نوروز شده آینه هم می خندد! کسری صدیق شجاع
این مرد که در برابرم می خندد...
لبخند برای او غریب است ولی
عید آمده، حتی خود غم می خندد!
این دور تسلسل آخرش کابوس است مقداد تکلوزاده
مرغ دل من شبیه یک طاووس است
هر راه که رفته ام به ترکستان بود
عیدی من امسال فقط فانوس است
آنطور که شایستة او بود، شده
سیگار چهارشنبه اش دود شده
تُنگی که نفس/تَنگی یک ماهی بود
با آمدنش شبیه یک رود شده
مسعود عطایی
آخر سال شده , دیر کنی تعطیل است
کار شیطان... ,نه , فرشته , به خدا تعجیل است
مثل یک تیر که از چله رها ... زود بیا
همه جای بدنم پاشنه آشیل است
رضا افشاری
تا تو کمی آجیل بگیری عید است
شمع و گل و اکلیل بگیری عید است
تو اخم کنی سال پر از پاییز است
هر وقت تو "تحویل" بگیری عید است
زهرا دهقان
تا هر گل نوشکفته جنگل نشود
مجهول دلم به سادگی حل نشود
تا آمدن بهار اینجا هستم
با باد بگو برو معطل نشود
محمد قائدی
نوروز، به من، ما و شما می خندید اصلی که درون فلسفه می گندید مسعود عطایی
می گفت که مردم به چه دل می بندید
"تکرار!؟... همان اصل بدون تغییر!؟... "
با تو غم و انتظار از یادم رفت مجید افشاری
دلتنگی روزگار از یادم رفت
گفتم که بیا بهار با هم باشیم
با آمدنت بهار از یادم رفت
از دست تو داشت سیبها می افتاد
در ساکت سفره زرد می روییدم
تو آن ور سکه ها به من خندیدی
من در دل سیر و سرکه میجوشیدم
فاطمه ساجدی با تشکر از رویا ابراهیمی
در سینه ی من طراوت جنگل رشت کیوان براهنگ
در قلب شما شکوه و سر سبزی دشت
قربان صفای کوچه پس کوچه ی ذهن
صد سال به آن بهارهایی که گذشت
عید است و خیال میهمانی دارم
افسوس کمی جنون آنی دارم
آنقدر غباری ام که تا آخر عید
یکریز فقط خانه تکانی دارم
علی اکبر رشیدی
تحویل شده دوباره سالم بی تو
در مانده ام و شکسته بالم بی تو
تقویم اگر به نو شدن دلخوش بود
من کهنه ام و گرفته حالم بی تو
مسعود عطایی
مهمان عزیز برده آب و تابام داوود ملکزاده ـ آستارا
آمد، وَ نشست وُ خورد وُ من در خوابام
بر لشگر آجیل شبیخون زد و رفت
از پستهی لال، پر شده بشقابام
دل طرد شد اما تو عزیز دل من ...
بگذار که آیینه قضاوت بکند
من پیر شدم یا تو عزیز دل من !
تو اگر همراهی ..........
نظرات ()