رباعی

باران بهار برگ پیغام تو بود ...
نویسنده : آتوسا - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٩
 

شاعرانه گرد هم آمدیم تا صدای پای بهار را شماره کنیم ... این مجموعه حاصل سبزترین کلام آنانی ست که عاشق آمده اند ... تویی که می خوانی ، بهارت مبارک باد !

 

 

ای کاش که این بهار عاشق بشوم
در غربت وانتظار عاشق بشوم
چشم تو ورسوا نشدن ممکن نیست
باید که سی وسه بار عاشق بشوم

 

مریم حقیقت

 

یک کوچه زمین عاشقان ناهموار
یک شهر  تمام سایه ها بی دیوار
یک پرسش نیمه فلسفی از تقویم ،
آقای خزان کجاست خانوم بهار ؟

 

احسان افشاری

 

 

سیگار و سرنگ و سیب خونی باهمـ
سرمای دمـ پنجره ... ، باران نمـ نمـ
سرگیجه ، ستاره ، ساز توی دهنت
من عید سه سال پیش را می خواهمـ ! ...


رقیّه خدابنده اویلی

 

نوروز شده آینه هم می خندد!
این مرد که در برابرم می خندد...
لبخند برای او غریب است ولی
عید آمده، حتی خود غم می خندد!

 

کسری صدیق شجاع

 

این دور تسلسل آخرش کابوس است
مرغ دل من شبیه یک طاووس است
هر راه که رفته ام به ترکستان بود
عیدی من امسال فقط فانوس است

 

مقداد تکلوزاده

 

آنطور که شایستة او بود، شده
سیگار چهارشنبه اش دود شده
تُنگی که نفس/تَنگی یک ماهی بود
با آمدنش شبیه یک رود شده

 

مسعود عطایی

 

 آخر سال شده , دیر کنی تعطیل است
کار شیطان... ,نه , فرشته , به خدا تعجیل است
مثل یک تیر که از چله رها ... زود بیا
همه جای بدنم پاشنه آشیل است

رضا افشاری 

 

 

تا تو کمی آجیل بگیری عید است 

شمع و گل و اکلیل بگیری عید است
تو اخم کنی سال پر از پاییز است

هر وقت تو "تحویل" بگیری عید است

 

زهرا دهقان

  

تا هر گل نوشکفته جنگل نشود
مجهول دلم به سادگی حل نشود
تا آمدن بهار اینجا هستم
با باد بگو برو معطل نشود

 

محمد قائدی  

 

نوروز، به من، ما و شما می خندید
می گفت که مردم به چه دل می بندید
"تکرار!؟... همان اصل بدون تغییر!؟... "

اصلی که درون فلسفه می گندید

 

مسعود عطایی

 

با تو غم و انتظار از یادم رفت
دلتنگی روزگار از یادم رفت
گفتم که بیا بهار با هم باشیم
با آمدنت بهار از یادم رفت

 

مجید افشاری

 

 

از دست تو داشت سیبها می افتاد
در ساکت سفره زرد می روییدم
تو آن ور سکه ها به من خندیدی
من در دل سیر و سرکه میجوشیدم

 

فاطمه ساجدی با  تشکر از  رویا ابراهیمی

در سینه ی من طراوت جنگل رشت
در قلب شما شکوه و سر سبزی دشت
قربان صفای کوچه پس کوچه ی ذهن
صد سال به آن بهارهایی که گذشت

 

کیوان براهنگ

 

عید است  و خیال  میهمانی دارم
افسوس کمی جنون  آنی دارم
آنقدر غباری ام که تا آخر عید
یکریز   فقط خانه تکانی دارم

علی اکبر رشیدی

تحویل شده دوباره سالم بی تو
در مانده ام و شکسته بالم بی تو
تقویم اگر به نو شدن دلخوش بود
من کهنه ام و گرفته حالم بی تو

 

مسعود عطایی

 

مهمان عزیز برده آب و تاب‌ام
آمد، وَ نشست وُ خورد وُ من در خواب‌ام
بر لشگر آجیل شبیخون زد و رفت
از پسته‌ی لال، پر شده بشقاب‌ام

 

داوود ملک‌زاده ـ آستارا

یک عمر شدم با تو عزیز دل من
دل طرد شد اما تو عزیز دل من ...
بگذار که آیینه قضاوت بکند
من پیر شدم یا تو عزیز دل من !
یاسر قنبر لو 

 

امسال بهار مات و مبهوت شدم
یکباره ولو بروی کابوت شدم
مرگ آمد و اندازه عمرم کم بود
داوود , زمانه بود .... جالوت شدم
شادی خوشدل

تو اگر همراهی ..........

 


 
comment نظرات ()